خرید بک لینک
گاه میان قدمهایم ناگهان صدای فریادی از دوردست در کوچه و خیابان میپیچد یکهو دلم پرآشوب میشود پاهایم نافرمانی میکنند نکند اتفاق ناگواری افتاده باشد! ماشینی لبریز از هیاهو و شادی بهسرعت از کنارم میگذرد. نفسی آسوده میکشم و دلم با شتاب عبور ماشین ژست تبسم به خود میگیرد و جانی تازه بار دیگر جسم را بدرقه می کند این اتفاق هر روز و هر هفته رخ میدهد هر بار دلم میریزد و گامهایم سخت میشوند گویی لبخند همیشه جایی پشتِ خانهی نگرانی نهان شده و فریاد نشانیاش را خوب نمیداند انگار باید همیشه زنگ خانهی نگرانی به صدا درآورد و سراغ لبخند را از

برچسب: پلاک شادی, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 10:50

دل شکستن هم آداب و رسوم دارد، فوت و فن دارد، اول چند ضربه "کممحلی" میزنید، کمکم ضربههای سنگینترِ "دوستت ندارم"، بعد "تَرکَش" میکنید که "تَرَک" بردارد، و نهایتاً ضربهی سهمگینِ "همهچیز بین ما تمامشده است". اینطورکه آدم میشکند لااقل چند تکهی خوشدست و تیز میماند بردارد "رگِ" عواطف و خواستهایش را بزند. انصاف نیست یکدفعه پتک "دیگرنمیخواهمت" را برادشت و بیهوا زد کسی را خرد کرد که قطع احساساتش لاممکن شود. آدم میشود "بتِ حسرت"، باید عمری در انزوا و تهاجمِ ایکاشها بنشیند، به امید روزی که پیامبری ظهور کرده و کارش را یکسره کند.

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 19:28

غمدانِ من

تو خود دانی

من جز آغوش تو

کس ناله نکردم

این دل، بی ربای تو

تو خود آغوشی و

من دستان تو

تو خود ناله ای و

من نوازشِ تارهای تو

غمدانِ من

تو خود خوانی و

خود سرایی

مستِ نوای تو

صد شعر و غزل

نیاید پیکار تو

برچسب: yl hk, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 4:08

سلام ریفیق چطور مِطوری ؟ دماغت چاقه؟ لُپات گل انداخته؟ دلت آرومه؟،خواستم قبل از حرکتت چند خطی برات بینویسم، چند کلوم من اختلاط کنم،تو ام گوشی بیاد دستت، اومدی اینجا کله پا نشی،خب از کجا شروع کنم.........آهان یافتم!. هِـــــــــــــــی "روزِگارد"، رفیق اینجا که میایی گاردتو همیشه بالا بگیر،روزگارسختیه،بپا یهو ناک اوتت نکنن، آخه اینجا کنترل آدما دستِ خودشون نیست،نمیدونم دست کیه، اما میدونی ریفیق تو شهر ما دل آدما "غُرازه" شده، واسه همینه زیاد "غُر" میزنن، چون دلشون پر از "رازه"، پر از حرفای نگفته، دردای نهفته، راستی ریفیق اینجا باد که میاد تو دستاتو

برچسب: نامه ای به یک رفیق, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 12:22

ای خورشیدِ شرطِ وجودم

بی تو

تندیسیام بیجان

تجسمِ شهر مردگان

کوکِ ساعتِ زندگیام

نشسته بر

رأسِ برآمدن نگاهت

ای تابندهی حیاتم

رقصِ سایهی تابشت

تنها جانبخشِ منِ بیجان

خانهام

پشت دیوار تنهایی

پیشهام فراشی

فردا گر نیامد طلوعت

این جاروب دودمانم

سراغم را

از باد گیر

تا فنا

خدانگهدار

برچسب: جاروبرقی,جاروبرقی بوش,جاروبرقی سامسونگ,جاروبرقی فیلیپس,جاروبرقی ال جی,جاروبرقی پاناسونیک,جاروبرقی تلگرام,جاروبرقی الکترولوکس,جاروبرقی هوشمند,جاروبرقی زیمنس, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 8:09

شبهنگام

پاپیچِ اندیشهات

هرزِ جای خالیات

چه دردانه

قعر خود میپیچم

این مارپیچِ قهقرا

چه بیهوده تقلاییست

بازگشتِ

عشقِ فرو رفته را

شبهنگام

هرگز یاد نبرم

پیچ و خمِ

عُمرِ رفته را

چه رنجانه

مرگِ خود میپیچم

تیمارِ

این زخمِ کهنه را

برچسب: مارپیچ,مارپیچ سکوت,مارپیچ باختر,مارپیچ آلفا,مارپیچ طلایی,مارپیچ حلزونی,مارپیچ همفری,مارپیچ صنعت,مارپیچ به انگلیسی,مارپیچ بافتنی, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 8:09

بیا تو سنگینی عشق باش

من فرمان آن

وزنِ خندههایت که تَرکم نشست

زندگی سراسر سرازیریست

چشمانم را می بندم

تا آخر "دست وِلی" می روم

برچسب: دست ولی, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

این روزها عشق بوی "فرنگ" می دهد بوی جوراب شلواری بزک دوزکِ خارجی زبان گفتار، شیرن و دلچسب بیانِ تصویر، اتیکت و برچسب فدایت شوم، عاشقانه ات تاج سرم، تخم چشمانم درد و دل تنگ ات را بباف رخت و قوارهی تنم اما آن جوراب شلواری، بدون شعر چند ؟ آن ماتیکِ سرخ آبی، بدون بوسهی عشق چند؟ آن لِنز سبزآبی، بدونِ چشمان شهلا چند ؟ قربانت گردم تو جوهرِِ هنرَت آبِ طلا آسمانِ دلت آبی، شبهایت مهتابی اما چشم آبی و گیسوان طلایی چرا مزون عروس و عروسکِ باربی چرا این روزها دل به دریا زدن یک تکه دو تکه دارد ساحل تنهایی را قدم زدن، اندامیست تق تق و عشوهی، بیست سانتیست ا

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

خطاکارها هرگز اشتباه نمیکنند، خطاکارها از همان روز ازل که برهنه دویدند میان حرف یکدیگر هرگز مرتکب هیچ اشتباهی نشدهاند، آنها یا کاری را درست انجام دادهاند یا شخص دیگری از روی حسد و دشمنی کارشان را خراب کرده و یا اینکه خودِ کار از بنیان خراب بوده است، خطاکارها با "تولید ناخالص ذهنی ۱۶٬۷۶۸٬۰۵۰" بهانه در سال، افتضاح پیشرو جامعه میباشند، این افراد نه تنها کم نمیآورند بلکه مازاد بهانه تولیدی خود را در حوزههایی از قبیل فناوری و فلسفه و سفسطه بافی سرمایهگذاری میکنند، یکی از حوزههای مهم اخیر سرمایهگذاری این جماعت ساخت و توسعه "بهانهگَر

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

بنگر مرا چه زلال آرمیدهامتنها مونسِ بازتابپناهِ برکهی سکوتبنوش مراچه گوارا نواختهامپایان ملودی بارش سرایش ریزش اشکهایمبیاب مراچه دِنج، گوشهاموداعِ چِک چِک غصههابستِ تاریک دیدگانمآخرین روزنهی پلکهایمبخوان مراچه سیاه نگاشتهامنقطهی صفرِ زمانلاقیدی بعدِ مکانبرزخِ پوچ خواستهایمبنویس مراچه سپید آرمیدهامنبضِ کاستهی بغضهایمنسخِ تابعِ زندگیآخرین تِپهی تپشسنکوبِ آرزوهایم

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

پسرها شمشیر"بازی" میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند پسرها "تفنگ" بازی میکنند مردها در "ستیز" کشته میشوند مردها "تفنگ" بازی میکنند پسرها در "جنگ" کشته میشوند دخترها در "جنگ" کشته میشوند زنها در "جنگ" کشته میشوند پیر و جوان در "جنگ" کشته میشوند پسرها همچنان شمشیر"بازی" میکنند... پسرها "بازی" را میبازند پسرها در "بازی" میگریند مردها "بازی" را میبازند پسرها در "جنگ" میگریند دختران در "جنگ" میگریند مادران در "جنگ" میگریند پیر و جوان "میگریند" همه "می گریند" همه "کشته" میشوند همه "میمیرند" پسرها همچنان شمشیر "بازی" میکنند... Boys playing swor

برچسب: شمشیربازی,شمشیربازی سابر,شمشیربازی المپیک,شمشیربازی به انگلیسی,شمشیربازی در المپیک,شمشیربازی المپیک ریو,شمشیر بازی آنلاین,شمشیر بازی اندروید,شمشیر بازی برای اندروید,شمشیربازی اردبیل, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

روزی که از بندِ "تابوت خویشتن"

دوباره متولد شویم

همچون "نو رسیدهی" مادرمان "طبیعت"

درخواهیم یافت برای "رسیدن"

قدم برداشتن کافی نیست

باید "پروای" سقوط را به جان خرید

"پَر کشیدن" را آموخت.

برچسب: تولدی دیگر,تولدی دیگر سریال,تولدی دیگر فروغ,تولدی دیگر pdf,تولدی دیگر فیلم,تولدی دیگر بازیگران,تولدی دیگر قسمت 16, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

خودنمایی از آن نماهای باستانیِ تاریخ بشر است، معرکهای که از همان روزی که انسانِ نخستین تصویر فتوحات و اسلوب شکار خود را بر دیوارهی غارها حک میکرد آغاز شد و تا به امروز که انسان متجدد اسم خود یا معشوقهاش را روی بدنش خالکوبی میکند ادامه دارد، از آن زخم و دُملهای چرکین بشریت که هرگاه سرباز میکند خونابهی از کینه و انتقام بیرون میجهد، خاکسترِ فورانِ حسادت که مانند ابری سیاه قرنهاست نفس کشیدن را سخت کرده است، جهنمی که ویرژیل و اهالی کمدی الهی در کابوس هم ندیدهاند، خودنمایی محشریست که روح انسانِ مُسَخَر در هراسِ "دیده نشدن" خنجرِ داش

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

گاه خیال برم میدارد دستم را میگذارد در دست سرنوشت سرنوشت این روزها دست از بازی کشیده رُمان جنایی مینویسد نقش قاتل و مقتول و قربانیاش منم کاراگاهاش شما قاضی و دادستان هم که رُلِ خودش است میماند دادگاه و زندان آنهم زحمتش همیشه گردن زندگیست.

برچسب: سرنوشت,سرنوشت یک مبارز,سرنوشت بیداد خراسانی,سرنوشت دریا درسریال شرافت,سرنوشت قاتل ستایش قریشی,سرنوشت انسان,سرنوشت سیمین صالحی,سرنوشت فریدون بویراحمدی,سرنوشت حسین رمضان یخی,سرنوشت روح pdf, نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 0:44

صفحه بندی